آتناآتنا، تا این لحظه 5 سال و 5 ماه و 1 روز سن دارد

*آتنا* یکی یه دونه مامان و بابا

 

( به نام پروردگار هستی بخش )

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

آتنای 4ماهه من

 

 

 

にゃ子 ハートとか星載せたよ(≧∇≦) のデコメ絵文字 آتنا にゃ子 ハートとか星載せたよ(≧∇≦) のデコメ絵文字 کوچولوی من، بیست و هفتم تیر (ماه گرم تابستونی) ساعت 5:45

 

 

 

عصر، از وسط بهشت به دنیای زمینیا پا گذاشت....キラキラ。可愛い。星。 のデコメ絵文字

 

 

 

غيبت 9 ماهه

آتنا جوووووووووووونم سلام عزيز دلم مدت هاست كه سري ب وبت نزدم و نتونستم از كارات بنويسم. الانم اومدم مدرسه و دور از چشم مدير دارم مينويسم. دقيقا با شروع سال جديد بود كه لب تاب و داديم عمه جوني و من بي نت موندم... اما تو اين  9 ماه اتفاقاي زيادي افتاد كه همگيشون واسه من و بابايي خيلي خيلي خوشايند بودن... تو هر روز بزرگ و بزرگ تر شدي.. از يازده ماهگي شروع ب قدم برداشتن كردي و دقيقا روز تولدت راه رفتي...  از مهر ماه كه ماماني اومد مدرسه تو درست برعكس تگرانياي من رفتار كردي و با از صبح تا ظهر كنار بابايي موندي... بابايي بخاطر تو شيفت كاريشو عوض كرد...كم كم هم حرف زدي و الان حدود پونزده تا كلمه ميگي...   ...
3 دی 1393

عیدت مبارک...

اتنا ی مامانی... سلام نفس من! عیدت مبارک خانوم خانومااااااا امروز 10 فروردینه و ما قصد داریم فردا بریم خونه ی مادربزرگت. این اولین مسافرت طولانی مدتیه که قراره با هم بریم دخمل نازم.. با هواپیما.. امیدوارم که مثه همیشه خانوم باشی و اذیت نکنی.الان داشتم ساکا رو میبستم و وسایل تو رو آماده می کردم.. باز وقت خوابت رسید و نق نقات شروع شد و منم مجبور شدم کارامو نصفه نیمه بذارم و بیام تو رو بخوابونم... الان یه عکس از لباسهایی که امسال عید برات خریدم میذارم           ...
10 فروردين 1393

بهار می آید

       بهار می‌آید ؛ درست هنگامی که صدای قدم‌های خفتگی را می‌شنوی که خسته از   کوچه‌ی زمستان می‌گذرد. زمستان می‌رود و کوله‌بار سرمایش را کشان کشان به دوش   می‌کشد. می‌رود تا به ما ثابت کند که بعد هر زمستان، بهار است. بعد از گذراندن هر   سختی آرامش محض است. وای که چه‌قدر بهار خوب است! چه‌قدر هوای تازه خوب   است! نو شدن همه چیز خوب است. فصل طراوت مبار ک! همه چیز نو می‌شود: درخت،   هوا، زمین، ما انسان‌ها... &n...
26 اسفند 1392

خداوندا...

  پروردگارم... مهربان خالق من! امروز میخوام ازت تشکر کنم.. من و ببخش که انقدر دیر این مطلب و اینجا مینویسم... باید خیلی زودتر از اینا می نوشتم... بهترین خدای من! ازت تشکر می کنم که ا ین فرشته کوچول و رو به من هدیه    دادی... اگه فرشته ی روزای کودکیم و الان ندارم.. به جاش الان کوچولوی نازنینی رو دارم که خیلی خیلی دوسش دارم و تموم روزام و پرکرده از شادی.. پر از خن ده... وقتی میبینمش... وقتی لبخند می زنه..تموم غمام پر می کشه و میره...       قربون دخترم برم...    ...
17 اسفند 1392

عکس های 8 ماهگی

ببین چقدر کریر تو میدوستی!     اینجا هم داری ورزش می کنی!     ادامه بده! آفرین...     خسته نشی گلم!     آتنای گریان و خسته!     آتنا و دختر دایی جونش!     جمع سه نفره پسردایی.. دختر عمه و دختر دایی.. به به!!     اینم آتنا و پسرخالش!   ...
12 اسفند 1392